شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

248

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

[ 80 ] ذكر حال سلطان بعد از كبس تاتار بموقان او را در آن حالت تا جوى ارس رانده بود ، و تاتار را در گمان انداخته كه مگر از آب ارس گذشته [ و ] عزم گنجه كرده است . پس به طرف آذربيجان متوجّه گشت ، و در ماهان « 1 » اقامت نمود و آن فضائيست پر از وحش بسيار ، از انواع در آنجا موجود است . زمستان در آنجا گذرانيد ، و عزّ الدّين صاحب قلعهء شاهق ، كه در سالهاى پيشين بعصيان مجاهرت مىكرد - سبب آنكه شرف الملك بقلعهء او رفته بود ، و خلقى را كه در آن دربندها يافته غارت كرده ، و شهر و ولايت او را زده - در اين وقت بر خلاف معهود خدمات پسنديده بجا آورد . هر چه ما يحتاج بود از مأكولات و غير آن در كشتيها مىفرستاد ، و از احوال تاتار خبر مىداد ، تا سلطان از وى خشنود شد ، و مىگفت كه : اگر نوبت ديگر دولت ما نظام گيرد ، و خاطر از جهت تاتار برآسايد ، مكرمات و مردميهاى او را بجزاى خير مقابله كنم ، و او را محسود * اقران و مغبوط اكفا و همگنان گردانم . پس چون زمستان به آخر آمد عزّ الدّين خبر داد كه تاتاران به قصد او سوار شده‌اند ، و ايشان را محقّق گشته كه سلطان در ماهانست ، و گفت : راى وراى آن نيست كه سلطان به ارّان عودت فرمايد ، چه لشكرهاى بسيار بكوهها و بيشهاى آن متحصّن‌اند ، و جمعيّت تركمانان بمثابتى است كه از نمل محشور و جراد منشور زيادتست . پس سلطان بر صوب ارّان رحلت كرد ، و چون بجيران نزديك رسيد ، و شرف الملك قلعهء آن را عمارت كرده [ بود ] ، و در مدّتى اندك

--> ( 1 ) - در جزء محال آذربيجان بچنين نامى دسترس نيافتم .